|
کوچه باغ مانندپرنده ای که توی قفس است، من زودترازمرگ خودم می میرم
| ||
|
آدرس وبلاگ دیگرم سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، ************* هر روز قطارهای خالی درمن باچند مسافر خیالی درمن دنبال دو تاچشم فراری هستند دنبال دوگرگ،یا شغالی درمن [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
بدنیست که درخصوص بحث(انحصاری بودن شعر)چندسطری بنویسم واونم اینکه شعر،جداازتعاریف گوناگی که براش گفته شده صرفن ماهیتی چندبعدیه بامولفه های متفاوت ،ازتصویرواحساس گرفته تا تاثیرگذاری اجتماعی و...اماچیزی که دراین میان لازم به ذکره اینه که شعرباکارکردهای گونان تنهاابزاری است برای بیان عواطف،احساسات،نیازها،اعتراضات،بیان دیدگاه ها وبسیاری مقاصددیگرکه دراین مختصرنمی گنجه و مهمترازهمه این که(نه واژه نه مضمون ونه قالب)درانحصارکسی نبوده ونیست وچیزی که یک شعررامنحصربه فردمیکنّه پرداخت واجرای شخصی است ولاغیر،وبه هیچ وجه نمیتوان گفت به عنوان مثال چون فلان شعر بافلان وزن یاموسیقی سروده شده پس به شعرسوم شخص غایبی تنه میزنه وبه تکرارمی رسه که این حرف اساسن حرفی پوچ ودورازمنطقه چراکه همچنان که گفتیم ظرف همان ظرفه ودراین میان من شاعره که بامظروفی شخصی به نام شعر حال درهرقالب وسبکی قدم دراین وادی میگذاره . همواره بیشترین دغدغه من این بوده که متآسفانه هنوزدراکثرجلسات نقدما،پیش ازاینکه خود(شعر)دیده بشه این شاعره که درمسیرفوران تیشه ی ناجوانمردانه ی کینه توزی قرارمی گیره،بیش ازاین حوصله ای نیست برماببخشایید. وامایک چارانه: عاصی شده آسمان یکرنگی من ازدست سکوت خلوت سنگی من دارند به سمت دیدنت می کوچند انبوه پرنده های دلتنگی من [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
خودش بدبود و بد تا کرد،دنیا فقط امروز و فردا کرد،دنیا ازاول کیش ومات مرگ بودیم چه بازی هاکه باما کرد،دنیا! [ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
باچشمه ترین چشمه هامی جوشم در دره تمام رود را می نوشم تاچلچله ها دوباره خوشحال شوند پیراهن سبز باغ را می پوشم [ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
آن مزرعه خشکیده و دهقان مرده است انگارکه سالهاست باران مرده است حالا منم و دلی که بی تو مثل یک گله ی گوسفندچوپان مرده است [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
این میله شکسته،این یکی تاخورده دست چه کسی به این طرف هاخورده! تو به قفس شکسته ات فکرنکن یک گربه پرنده ی دلت راخورده [ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
دلم می خواست،دستت رابگیرم توگفتی روزدیگر می پذیرم به فرداها نیاندیش ای پرستو که من شاید همین فردابمیرم! [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
حالاکه دلم کنده شده ازجایش شایدبرسدبه مرزمردن پایش! بگذارکه این مزرعه راغم بخورد گورپدرعشق ومترسک هایش
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
آسوده دلان راغم شوریده سران نیست این طایفه راغصه ی رنج دگران نیست! واماشعر: انگارجهان خالی ازآغوش شده وعشق کتک خورده وبیهوش شده تنهایی من کنج اتاقم پوسید مثل چمدانی که فراموش شده [ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
برخیزببین که شاعرچشمانت باعشق شده مسافرچشمانت ازجنگ غم ندیدنت برگشته زخمیست دلش بخاطرچشمانت! [ شنبه دهم دی 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
ماندم که چرامزرعه بادهقان نیست! مانندگذشته زندگی آسان نیست ازتپه ی التماسمان بیا برگردیم* درچشم سیاه ابرها باران نیست
*تغییروزن دراین مصراع به اختیاراست! [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
من شمع شدم آه به پای غم هام پیچیددرآسمان صدای غم هام پیراهنی ازجنس شب چشمانت دادم که بدوزندبرای غم هام [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
السلام علیک یااباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک... ۱)تکلیف سری که اوفداکرد،چه شد؟ درسی که برای شیعه آورد،چه شد؟ ده شب،غم واشک وروضه وسینه زنی پس فلسفه ی قیام آن مرد،چه شد!؟
۲)خورشیدطلوع کرده درشب بودیم ازغیرت وفریاد لبالب بودیم در زندگی ازهیچ نمی ترسیدیم یک ذره اگر شبیه زینب بودیم! [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
این جنگ وجدل،این غم نان،قصه که نیست! لعنت به زمانه ای که لبریز بدیست ازبرکت سفره هایمان هیچ نگو وقتی زن همسایه پرازفاحشگیست [ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
یک مردسیاه زنده ی خشک شده بااسلحه ای وخنده ی خشک شده پرسه زدن مرگ تماشادارد بازار پر از پرنده ی خشک شده! [ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
السلام علیک یااسدالله الغالب یاعلی بن ابیطالب وعلی زوجک المطهره بضعه الرسول المکرم ام ابیهاسلام الله علیها تزویج نوربانوربرمحبان آن دوگوهرمبارک... ۱)پاشیده گل و نور وصفا را درعرش رقصانده همه فرشته هارادرعرش جامی به زمین داده وجوشی به زمان بسته است خدا عقدشما رادرعرش
۲)بایدکه رقیب خیره سرکورشود یادق کند وازاین خبرکورشود ای کاش که (چارقل)بخوانی جبریل تاچشم حسودوفتنه گرکورشود
۳)هرگوشه ی عرش پرشده ازیادت مرگش برسدآنکه نخواهدشادت توهمسربضعه الرسولت شده ای این وصلت فرخنده مبارک بادت
۴)یاعلی:باسادگی ات چه عالمی ساخته ای! برپیکره ی مرگ عجب تاخته ای! باروح بزرگ ونام بی تکرارت برهرچه که هست،سایه انداخته ای
یافاطمه: ۵)بکش دست نوازش روی شعرم فدایت گله ی آهوی شعرم دلم می خواهدازنامت بگویم بیایک لحظه بنشین توی شعرم
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
۱)ازاینکه خیابان به توبرمی گردد خوشحالم وکوچه تازه ترمی گردد بایک چمدان،توخیس باران،شب،مه دوروبرخانه تاسحرمی گردد
۲)سنگین دل ومغرورنشوپروانه باخرمگسان جورنشوپروانه دست من ودامان نوازشگرتو ازنقش خودت دورنشوپروانه
دوبیتی: ۳)نگاهت توی شب گم شدپریچهر دل تومال مردم شدپریچهر هزارون بارعهدت روشکستی ببین این بارچندم شدپریچهر!
۴)قدم آهسته ویکریز بردار مترسک راازاین جالیز بردار خودت راجابزن جای کلاغی بیاو پرده ازپاییز بردار
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا
ولادت ارباب کرم بردلباختگانش مبارکباد ۱)باآنکه غریب می نمایدنامش بی آمدوشدنیست ولی ایامش صحنش پرعشق است وخودش جلوه ی دوست خورشیدنشسته دائمآبربامش
۲)هرکس به توتکیه می کندمی ماند رازیست که آنرادل من می داند حس ابدیتی درونم جاریست دست کرمت مرابه خودمی خواند
۳)چه خوب نجات داده ای ازعدمم لبریزمحبت شده سرتاقدمم بااین همه آسمان مراکاری نیست حالاکه کبوتری میان حرمم
۴)ازحال وهوای عاشقان حرمت پی برد دلم به گوشه ای ازکرمت دارم به شهود می رسم آقاجان! با بوسه زدن به خاک زیرقدمت ................................................................................... درخانه وکوچه حرف حرف قحطی است اینجاوسط دره ی ژرف قحطی است یک چتربیار،وای ازاین عام الفیل باران گرسنگی وبرف قحطی است
پراززیبایی وخوبیست چشمت شبیه ماه مصلوبیست چشمت بیابامن به فتح عشق تاکه... صلاح الدین ایوبیست چشمت برای اطلاعات بیشتربه ادامه مطلب یروید ادامه مطلب [ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
امام جعفرصادق علیه السلام فرمود: خائف ازخداکسی است که هراسش برای اوزبان گویایی باقی نگذارد! جهاد بانفس،شیخ حرعاملی( باب ۱۴وجوب ترس داشتن ازخدا) ........................................................................................ مرگ است همان قاصدپرآوازه بازآمده باحرف وحدیثی تازه هرروزشنیده ایم اورا،اما... یک گوش دراست ودیگری دروازه!
به ساحت منوربانوفاطمه کبری حضرت معصومه سلام الله علیها وتبریک روزدختربه تمام دخترانی که پاکدامنیشان تاج سروریشان است.
بانوی گل وآینه وآب سلام مهتاب ترازنگاه مهتاب سلام ای دخترمهربان ترین مرد درود ای خواهرخورشیدجهان تاب سلام [ جمعه یکم مهر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
۱) دروسعت چشم های رویایی تو
شب خیمه زده کنارگیرایی تو این ماه همان کبوترنامه بر است کارش شده انتشار زیبایی تو
۲)اسیرماسه و بی حالی ام من چه بدشدساحلی پوشالی ام من به صحرا زد دلم،دریا کجایی؟ هنوز از رد پایت خالی ام من
۳)شبی درچشم توخوابی نریزد میان برکه مهتابی نریزد چه حالی می شوی هنگام رفتن کسی پشت سرت آبی نریزد؟
۴)جلوی چشم آدم هامی افتند غریبانه همین فردامی افتند اگرآوازگنجشکان نباشد درختان مثل من ازپامی افتند [ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
: رفت وآمد : یا : آمد و رفت :؟! آدم ها، می روندکه برگردند یامی آیندکه بروند؟
آب ازسرمان گذشته وبی خبریم باغافله ی غرورمان همسفریم مانندسلام کردن مورچه ها ازهم چه قدربه سادگی می گذریم!
خم شدکمرم زیرهجوم غم ها ازدست خداحافظ و(من رفتم)ها انگارکه یک چراغ قرمزبودم بدجوردلم گرفته ازآدم ها [ جمعه چهارم شهریور 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
اززیدبن علی ازپدرش ازجدش ازامیرمومنان علی (علیه السلام) نقل شده است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:ای علی !هرکه مرا و تو راو امامان ازفرزندان تو را دوست داشته باشد،برپاکی ولادتش خداراشکرکند،زیراتنهاکسی ما را دوست داردکه پاک به دنیا آمده باشد و تنها کسی با ما دشمنی میکند که ناپاک ولادت یافته باشد. (بحاراالانوار ج۲۷ص۱۴۶) این شبهاهمان شبهایی است که... یاعلی:بعدازتوجهان چه بی صدامی گرید! جا مانده میان کوچه هامی گرید هرموج که سربه صخره ای می کوبد دارد غم دوری تو را می گرید
بردوش کشیدکوله ی غم هارا آهسته گذاشت گوشه ای دنیارا جزفاطمه که تاج سرعالم بود نشناخت کسی آن پدرتنهارا
یاعلی: پشت سرتوراه فرومی ریزد ازداغ دلت چاه فرومی ریزد تومعنی نوری وهمه می دانند لب وابکنی ماه فرومی ریزد
درروایات فراوانی نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:ای علی!خدارا جزمن وتوکسی نشناخته ومراجزخداوتوکسی نشناخته وتوراجزخداومن کسی نشناخته. (تحفه شاهیه ص۱۱۴،روضه المتقین ج۱۳ص۲۷۳ومناقب ابن شهرآشوب ج۳ص۲۶۷)
وهمچنین درادامه ی روایتی ازحضرت ختمی مرتبت(صلوات الله علیه وآله) آمده است که فرمودند:...ای علی! شقی این امت عبدالرحمن ابن ملجم تو را خواهدکشت،سوگندبه آن خدایی که مرابه حق به پیامبری برانگیخت، کیفرکشنده ی ناقه صالح نزدخدا بزرگتراز کیفراو نیست. (بحارالانوارج۲۷ص۲۸۱)
:یاایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه: ای جان آرام گرفته درسایه ی کمال تقوا،به سوی پروردگارخویش بازگرد درحالی که توازاوخشنودواوازتوخشنوداست. (فجر۲۷و۲۸) [ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
حالاکه دلم شکل کبوترشده است دیگرقفس فاصله پرپرشده است تکثیر بشو میان چشمانم که... رفتارتنت خواستنی ترشده است!
گاهی گل خنده روی لب می کاریم گاهی سرسجاده ی شب می باریم این حالت زنجیره ای شادی وغم باعث شده دل به زندگی بسپاریم
پرازفانوس دریاییست چشمت عجب گیرا و رویاییست چشمت تمام دیدنم مال توباشد نمایشگاه زیباییست چشمت
همینکه شانه ام به شانه اش خورد تنم لرزیدوقلبم لحظه ای مرد نگاهش سیل جاری کرد،درشهر سرِراهش مراهم باخودش برد [ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
یاعلی دربنددنیانیستم بنده ی لبخنددنیانیستم دلم خواست عرض ادبی کرده باشم به حضورعالی مقام مولاوسرورخودم. ماکه ازمریدبودنمان جزشرمساری چیزی دردست نداریم که عرضه کنیم ...
وامادرخصوص شعر:چندروزپیش که بادرختان جنگلی دور،درکورسوی خوابهایم میان مه غلیظ پاییزی گرم انشای عشق واشتیاق بودم به ناگاه به تبری منزوی برخوردم که گویی ازپس تاریخ یک راست پرت شده بود درآغوش درختی کهنه سال که هیجان شکستن راباتمام سبزهامعاوضه نمیکرد... به هرروی حاصل مکاشفه ام چارانه ای شدبدین مضمون... عشق است وجنون دوقصه ی مکتب او خون می چکدازشدت عشق ازلب او نه ، قصدتبرزخم زدن نیست بدان این رسم محبت است درمذهب او
وحالایک فهلوی تقدیم به همه ی چشم هایی که زیبایندوزیبایی رانشرمیدهند... هنوزازانعکاس چشم هایت شبانه ماه می تابم به پایت توازتنهایی ام پیشی گرفتی شبیه جاده ای تابی نهایت
[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
ضمن تشکرازحسین میدری عزیز وبلاگ ایشان هم به روزاست:
چارانه هرروزگذزکن ازمیان کوچه به ماچه که مفت است دهان کوچه! یک پرده بخندوسط این قحطی مرگ من ومرگ دختران کوچه
به مردان جنوبی که نانشان درگرو رنجشان است: شدبادل ماتم زده ی خودراهی بابدرقه ی سکوت وشوقی واهی دریاهمه ی دلخوشی ماهی بود دلواپسی مردجنوبی ماهی
فهلوی میان برکه عکس ماه افتاد دوباره یوسفی درچاه افتاد کمی یعقوب درمن بود وآن هم به عشق باتوبودن راه افتاد
نگاهت نرم نرمک توری انداخت چه عاشقواردریارنگ می باخت! توراآبی ترین دیدوبه ناچار برای باتوبودن قایقی ساخت [ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
پیشاپیش ولادت مولامرتضی علی وروزمردروبه همه تون تبریگ میگم...
۱)ازسادگی ات چه عالمی ساخته ای! برپیکره ی مرگ عجب تاخته ای! با روح بزرگ و نام بی تکرارت برهرچه که هست سایه انداخته ای
۲)هم مقصدوهم راه به پایت افتاد عاشق شدوآنگاه به پایت افتاد چشمان شب ازدیدن تو روشن شد بایک چمدان ماه به پایت افتاد
۳)به فکرهمرهی افتاده موسی بگوکه خضرره اینجاست اینجا تمام علم عالم درکف اوست علی یک واژه نه،دریاست دریا [ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
درباغچه همیشه ی تنهایی
بدجوردویده ریشه ی تنهایی دلتنگی من ازته پاییزبیا باسنگ بزن به شیشه ی تنهایی [ دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ] [ ] [ علی رضا حاتمی ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||